|
۞ ۩ دل شکسته ۞ ۩ ۞ ۩ به دل تنگ من خوش امدید۞ M-NO-F.BLOGSKY.COM ۞
| ||
|
دلــــ است دیگر [ 2012/5/9 ] [ 1:37 AM ] [ ♣♠ MILAD ۞۩ ]
تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟ ميدونين عشق چه رنگيه؟؟؟ ميدونين عشقق چه مزه اي داره؟؟؟ ميدونين عشق چه بويي داره؟؟؟ ميدونين عاشق چه شکليه؟؟؟ميدونين معشوق چه کار ميکنه با قلب عاشق؟؟؟ ميدونين قلب عاشق براي چي ميزنه؟؟؟ ميدونين قلب عاشق براي کي ميزنه؟؟؟ ميدونين ...؟؟؟ اگه جواب اين همه سئوال رو ميخواين! مطلب زير رو بخونين... وقتي يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن همه چي با يک نگاه شروع ميشه اين نگاه مثل نگاهاي ديگه نست ، يه چيزي داره که اوناي ديگه ندارن ... محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه. حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ، وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي. مي بيني كار دل رو؟ شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولي همش از خواب ميپري ... از چيزي ميترسي ... صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟ راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه ! آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا وقتي باهاته همش سرش پائينه تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشاي قشنگت يه ذره شده ديگه از آن خودت نيستي بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ... فقط دلت شور ميزنه آخه شب قبل خواب اونو ديدي... خواب ديدي که همش از دستت فرار ميکنه ... هيچوقت براش گل رز قرمز نگرفتي ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستي فکر کنه تو دروغ ميگي آخه از دروغ متنفره ... وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش ميگي خيلي خوشحالي که امروز ميبينيش ... ولي اون ... سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كني ! دنيا رو سرت خراب ميشه همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو بهش مي گي من … من … من از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو ميبوسه ميذاره رو قلبش و بهت ميگه خيلي دوستت دارم وبراي هميشه تركت مي كنه ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه دلت ميخواد گريه کني ولي يادت مي افته بهش قول داده بودي که هيچوقت به خاطر اون گريه نميکني چون ميگفت اگه يه قطره اشک از چشماي تو بياد من خودم رو نميبخشم ... دلت ميخواد بهش بگي چقدر بي رحمي که گريه رو ازم گرفتي ولي اصلا هيچ صدايي از گلوت در نمياد بهت ميگه فهميدي چي گفتم ؟با سر بهش ميگي آره!... وقتي ازش ميپرسي چرا؟؟؟ميگه چون دوستت دارم! انگشتري رو که تو دستته در مياري آخه خيلي اونو دوست داره بهش ميگي مال تو ... ازت ميگيره ولي دوباره تو انگشتت ميکنه ...ميگه فقط تو دست تو قشنگه... بعد دستت رو محکم فشار ميده و تو چشمات نگاه ميکنه و... بعد اون روز ديگه دلت نميخواد چشمات رو باز نمي كني آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟ و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويي... [ 2012/3/14 ] [ 3:16 AM ] [ ♣♠ MILAD ۞۩ ]
*امشب، نیمه های شب قراره یه پسر متولد بشه*
*یه پسر از جنس اشک که وجودش همه ماتم* *یه پسر که وقتی پاشو بذاره تو این دنیا خوشبختی فرار می کنه* *یه پسر که دلش از شیشه های خورد شده ی احساسشه* *یه پسر امشب تو آرزوی برگشت همدمشه* *یه پسر تو غربت و تنهایی تولد 19سالگیشو ............* *خدایا می خوام امشب بهترین هدیه رو از تو بگیرم* *دستامو بگیر و تنهام نذار* *خدایا تورو به این ماه عزیز دلمو نشکن* *این دل دیگه جایی واسه ماتم نداره* *تولدم مبارک...........* ![]() [ 2011/8/11 ] [ 2:22 AM ] [ ♣♠ MILAD ۞۩ ]
سلام به همه ی دوستان خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه
Where do i begin از کجا آغاز کنم؟ برای گفتن این داستان که یک عشق تا چه حد می تواند عظیم باشد The sweet love story,That is older than the sea. داستان شیرین عشق که از دریا نیز قدیمی تر است That sings the truth,about the love she brings to me. که ترانه حقیقت را می خواند آنچه که او از عشق برایم می آورد Where do i start? از کجا شروع کنم؟ With the first hello,She gave the meaning. با اولین سلام او منظورش را فهماند To this empty world of mine,That never did,Another love another time. در این دنیای پوچ من تا کنون نبوده ام درعشقی دیگر و باری دیگر
او به درون زندگی من آمد و زندگی خوبی برایم ساخت
او قلبم را پر میکند با چیزهای بسیار مخصوص خود With angel songs,With wild imaginings. با ترانه یک فرشته با تصوراتی از شوق She fills my soul,With so much love. او روحم را فرا می گیرد با عشقی فراوان That anywhere i go,Im never lonely. هرگز تنها نیستم به هر کجا که میروم
کسی که با او باشد چگونه می تواند تنها باشد
همیشه اینجاست دستانش را لمس میکنم
چه زمانی باقی است تا بتوان عشقی را اندازه گرفت
با ساعات یک روز؟من پاسخی ندارم ، نه
اما بیش از این نمی توانم بگویم می دانم که به او نیاز خواهم داشت
تا این آهنگ عشق به سوختنش ادامه می دهد و او در انجا خواهد بود [ 2011/4/1 ] [ 10:22 PM ] [ ♣♠ MILAD ۞۩ ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||